for me
part: 31
بهبه جناب جئون خودت افتادی تو تله
÷:اره عشقم، امروز؟....عا با ا/ت میخای بری؟ حالا نمیدونم میرم بالا ببینم چرا جواب نمیده....احتمالا خوابه
که من خوابم مرتیکه؟
جونگکوک رفت لبه استخر وایساد و داشت با تلفن حرف میزد یدفه چیزی به ذهنم رسید
خودشه
با شدت دویدم سمت جونگکوک و اسمشو صدا زدم
جونگکوک برگشت و تا اون موقع من رسیدم بهش و حولش دادم که بیوفته تو اب و جونگکوک برای حافظ تعادلش منو گرفت که نیوفته ولی منم با خودش انداخت تو استخر
:چرا منو با خودت کشیدی احمق؟
÷:تو چرا منو انداختی تو استخر احمق؟
:بخاطر اینکه روم اب ریختی
÷:بخاطر اینکه تو با پارچ روم اب ریختی
:بخاطر این که صب ها زود بیدارم میکردی
جونگکوک که دیگه حرفی برای گفت نداشت شروع کرد به اب ریخت رو ا/ت و اونم متقابلا کم نیاورد و اب میریخت رو جونگکوک
م/ک: چیکار میکنیددد؟ چرا پریدید تو استخر اینطوری سکته کردم
ا/ت و جونگکوک همزمان شروع کردن به غر زدن و لو دادن هم برای مامانشون
م/ک: خبب خب ساکت شید بیاید بیرون برید خودتونو خشک کنید صبحانه بخورید
: ولی مامان
م/ک: بیاید بیرون میگم
جونگکوک زبون درازی به ا/ت کرد و رفتن داخل خشک کردن خودشونو و برگشتن صبحانه بخورن
م/ک: اون مربا رو بده من
÷:بیا
صدای زنگ خوردن گوشی ا/ت اومد و رفت جواب بده
:جانم لوسی؟....امروز؟ اها فهمیدم باشه بریم، میام دنبالتون اره....خدافظ
م/ک: لوسی بود؟
:اره میگه بریم خرید برای مسافرت اخر هفته
م/ک: مسافرت؟
÷:من تعریف میکنم تو برو لوسی رو منتظر نزار
:ایش
رفتم لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم رفتم دنبال لوسی و لونا که باهم بریم پاساژ تا برای اخر هفته خرید کنیم و خلاصه انقد چرخیدیم که شب شد و رفتم تو تختم که یه دل سیر بخوابم برای فردا سرحال باشم
وای صبر کن اگر جونگکوک دوباره صبح بیاد بیدارم کنه چی
رفتم در اتاقم رو قفل کردم و اومدم با ارامش سرم رو روی بالش گزاشتم
اخییی حالا راحت بخوابم
همینطوری داشتم از راحتی جام لذت میبردم که شوگا اومد تو ذهنم
خدایا الان وقتش بود شوگا یادم بیاد؟
وای ولی خیلی جنتلمن و چهارشونس...ولی رو مخه...اخه خیلی خوب بود، بو*سیدنش
نیشم باز شد و دستم رفت روی لبم...صبر کن ببینم چی چرتوپرت میگی
پشت دستمو محکم مالیدم رو لبم که اثرات مست*حجن بازیامون از بین بره
ولی ....نه....اخه....خفه شو تروخدااااا
صدای در زدن و بعد صدای بابام اومد
ب: هی ا/ت خوبی؟ صدای جیغت اومد
:عا...اره بابا یدفه افتادم
ب:از کجا؟
:عاممم...چیزه
ب:باشه باشه فقط نگران شدم پس شب خوش
: شب خوب بابا
بهبه جناب جئون خودت افتادی تو تله
÷:اره عشقم، امروز؟....عا با ا/ت میخای بری؟ حالا نمیدونم میرم بالا ببینم چرا جواب نمیده....احتمالا خوابه
که من خوابم مرتیکه؟
جونگکوک رفت لبه استخر وایساد و داشت با تلفن حرف میزد یدفه چیزی به ذهنم رسید
خودشه
با شدت دویدم سمت جونگکوک و اسمشو صدا زدم
جونگکوک برگشت و تا اون موقع من رسیدم بهش و حولش دادم که بیوفته تو اب و جونگکوک برای حافظ تعادلش منو گرفت که نیوفته ولی منم با خودش انداخت تو استخر
:چرا منو با خودت کشیدی احمق؟
÷:تو چرا منو انداختی تو استخر احمق؟
:بخاطر اینکه روم اب ریختی
÷:بخاطر اینکه تو با پارچ روم اب ریختی
:بخاطر این که صب ها زود بیدارم میکردی
جونگکوک که دیگه حرفی برای گفت نداشت شروع کرد به اب ریخت رو ا/ت و اونم متقابلا کم نیاورد و اب میریخت رو جونگکوک
م/ک: چیکار میکنیددد؟ چرا پریدید تو استخر اینطوری سکته کردم
ا/ت و جونگکوک همزمان شروع کردن به غر زدن و لو دادن هم برای مامانشون
م/ک: خبب خب ساکت شید بیاید بیرون برید خودتونو خشک کنید صبحانه بخورید
: ولی مامان
م/ک: بیاید بیرون میگم
جونگکوک زبون درازی به ا/ت کرد و رفتن داخل خشک کردن خودشونو و برگشتن صبحانه بخورن
م/ک: اون مربا رو بده من
÷:بیا
صدای زنگ خوردن گوشی ا/ت اومد و رفت جواب بده
:جانم لوسی؟....امروز؟ اها فهمیدم باشه بریم، میام دنبالتون اره....خدافظ
م/ک: لوسی بود؟
:اره میگه بریم خرید برای مسافرت اخر هفته
م/ک: مسافرت؟
÷:من تعریف میکنم تو برو لوسی رو منتظر نزار
:ایش
رفتم لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم رفتم دنبال لوسی و لونا که باهم بریم پاساژ تا برای اخر هفته خرید کنیم و خلاصه انقد چرخیدیم که شب شد و رفتم تو تختم که یه دل سیر بخوابم برای فردا سرحال باشم
وای صبر کن اگر جونگکوک دوباره صبح بیاد بیدارم کنه چی
رفتم در اتاقم رو قفل کردم و اومدم با ارامش سرم رو روی بالش گزاشتم
اخییی حالا راحت بخوابم
همینطوری داشتم از راحتی جام لذت میبردم که شوگا اومد تو ذهنم
خدایا الان وقتش بود شوگا یادم بیاد؟
وای ولی خیلی جنتلمن و چهارشونس...ولی رو مخه...اخه خیلی خوب بود، بو*سیدنش
نیشم باز شد و دستم رفت روی لبم...صبر کن ببینم چی چرتوپرت میگی
پشت دستمو محکم مالیدم رو لبم که اثرات مست*حجن بازیامون از بین بره
ولی ....نه....اخه....خفه شو تروخدااااا
صدای در زدن و بعد صدای بابام اومد
ب: هی ا/ت خوبی؟ صدای جیغت اومد
:عا...اره بابا یدفه افتادم
ب:از کجا؟
:عاممم...چیزه
ب:باشه باشه فقط نگران شدم پس شب خوش
: شب خوب بابا
- ۹.۷k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط